![]() |
![]() |
|
| مینویسم پس هستم |
|
بعد از یه عشق و جدایی همیشه یه مدت شروع میکنی جاشو پر کردن با آدمای مختلفی که هرگز جاشو نمیگیرن. بعد که میفهمی بی فایده است سعی میکنی از آدما دور شی. سعی میکنی دلت و خالی نگه داری لا اقل تا هر روز نشکننش. ولی نمیشه که. آدما اینجان تا عاشقت کنن و بعد تنهات بذارن. بعد نمیتونی تحمل کنی. هر روز به عشقت فکر میکنی و دوست داری برگردی. به شنیدن صداشم دلخوشی. ولی نمیشه. اون وفت...
پ.ن: هیچ وقت فراموشش نمیکنی. |
|
+ نوشته شده در
91/01/22ساعت 2:40 توسط نویسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عجیب احساس می کنم باید حرفی بزنم کاری کنم هر چیزی که نجاتم دهد از تنهایی وحشتناک درونم.
|
| پیوندها |
|
خاطرات یک عاقد خاطرات یک دختر ترشیده من و ام اس گیس طلا یک مهندس خسته دختر نارنج و ترنج سید جعفر اسحاقی سیدمحمد اسحاقی كلمه،تجلّي رنج |
|
RSS
|